ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2014/09/16
    محل سکونت
    سیستان
    نوشته ها
    257
    239
    Senior Member

    Exclamation همه چیز درباره Breaking Bad (بریکینگ بد)





    وینس گیلیگان: هر که را کشتیم کار درستی انجام دادیم


    همیشه این حس را داشتم که دیگر وقتی نمانده، دیگر سریال دارد به آخر خط می‌رسد درست مثل خود والتر وایت که وقت چندانی نداشت. اما ساخت سریال ادامه پیدا کرد و پنج فصل هم عمر کرد! فصل آخر به نظر من و برای شخص من بهترین فصل سریال و بهترین کاری است که تا امروز انجام داده‌ام چون استقبال بینندگان به آن حیرت انگیز بود.

    گروه فرهنگی مشرق- وینس گیلیگان تا پیش از سریال «برکینگ بد» به خاطر نوشتن و تهیه کنندگی سریال «پرونده‌های مجهول» شهرت داشت و یکی دو فیلم نه چندان مهم در کارنامه‌اش دیده می‌شد. اما سریال «برکینگ بد» او را به یکی از پرطرفداراترین و داغ‌ترین نویسنده‌های تلویزیون بدل کرد. او در گفت و گوی زیر به سوالات مخاطبان سریال پاسخ می‌دهد. مخاطبانی که به شدت شیفته سریال بودند و پس از پنج فصل با آن خداحافظی کردند.




    *اولین شخصیتی که پس از والتر وایت طراحی کردید، که بود و تا چه میزان به بازیگرها اجازه بداهه پردازی می‌دادید؟

    هر از چند گاه برایان کرنستن یکی دو جمله از خودش به متن اضافه می‌کرد. اما در مجموع بازیگران به فیلمنامه وفادار باقی ماندند. نمی‌توانم نامش را بداهه‌‌پردازی بگذارم، اما من و دیگر نویسندگان به بازیگران اجازه می‌دادیم اگر چیزی به ذهنشان رسید به متن اضافه کنند. خیلی نگران نبودیم که متن ما را عوض کنند.

    درباره شخصیت دومی که خلق کردیم بگویم که واقعا بطور دقیق یادم نمی‌آید دومین شخصیت که بود. کارم را با طراحی والتر وایت شروع کردم و بعد شروع کردم به خلق دنیای پیرامون او. به این فکر می‌کردم که چه کسی حاضر بوده با همچین مردی ازدواج کند. پس احتمالا دومین شخصیتی که خلق کردم اسکایلر بوده.



    *سریال پایان دیگری نداشت، کی متوجه شدید که پایان فعلی بهترین پایان ممکن برای سریال است؟

    پیدا کردن بهترین پایان سریال بیشترین زمان را برد، شاید تقریبا یک سال. همیشه نگران بودم که پایان مناسبی برای سریال پیدا نمی‌کنیم. تا مدت‌ها تصویری که در ذهن ما بود شبیه همین پایانی بود که حالا می بینید؛ فقط تفاوتش این بود که به جای اینکه والتر وایت داخل یک آزمایشگاه راه برود و بیفتد و بمیرد در خیابان راه می‌رفت و سکندری می‌خورد و در نهایت در ورودی یک بیمارستان روی زمین می‌افتاد و بدون اینکه کسی او را بشناسد می‌مرد. یک ایده دیگر هم داشتیم اینکه والتر در نهایت جان سالم به در می‌برد اما اسکایلر و پسرش و تمام خانواده‌اش سر به نیست می‌شدند.

    به همه این چیزها فکر می‌کردیم اما خودمان هم می‌دانستیم که این پایان‌ها زیادی تلخ و ناامید کننده است. می خواستیم به تعادلی مناسب برسیم، به اینکه مجازات والتر برای گناهانش مناسب باشد، نمی‌خواستیم او در نهایت پیروز شود. او به اندازه کافی برای خانواده‌اش پول به جا گذاشته، مشکل فقط این است که در حین پول در آوردن خانواده‌اش را ویران کرده است. حتی آهنگ پایانی که برای تیتراژ انتخاب کردم هم لحنی تلخ و اندوهبار دارد و هم تا حدودی پیروزمندانه است.



    *شما شیمی نخوانده‌اید. برایم جالب است بدانم چطور به این حقه‌های مربوط به شیمی در داستان دست پیدا کردید، چقدر برای این پروژه تحقیق کردید؟

    من هیچ وقت شیمی نخواندم و این مایه شرمساری است. کاش شیمی خوانده بودم.حتی در دوران دبیرستان از ریاضی هم می‌ترسیدم. درس حساب را انتخاب کرده بودم و بعد از یکی دو روز دیدم کار من نیست و خیلی برایم سرگیجه آور است.
    برای همین این درس را با درس «ماشین کردن» عوض کردم تا حداقل «تایپ کردن» را یاد بگیرم و با توجه به رشته‌ام خیلی به کارم آمد. اما حالا حسرت می‌خورم چرا ترسیدم و در کلاس‌های ریاضی و علوم شرکت نکردم. خب، اینها را گفتم اما بگویم که هر چند شیمی را بطور علمی نخواندم اما تا بخواهید مجله‌های «شیمی برای همه» خوانده‌ام و مثل یک آدم عادی خیل به شیمی علاقه دارم. کلا به شیمی، فیزیک و سایر رشته‌های علوم علاقه دارم.

    خوب می‌دانستم که شیمی رشته جذابی است. اما واقعی بودن موضوعات مربوط به شیمی در «برکینگ بد» برای این خیلی جذاب و واقعی است که آدم‌های حرفه‌ای این رشته به کمک ما آمدند،‌ یکی از این چهرها دکتر دانا نلسن از دانشگاه اوکلاهاما بود. او در تمام طول ساخت سریال مشاور فنی ما بود، ما تا ایده‌ای به ذهنمان می‌رسید پیش او می‌رفتیم و از او می‌پرسیدیم کارمان منطقی هست یا نه.



    *گفته بودید که «بریکنیگ بد» برای شما یک آزمایش «اجتماعی – منطقی» است، نتیجه این آزمایش چه شد؟

    نتیجه را که بیننده باید تشخیص بدهد. هر بیننده پس از اتمام سریال باید از خودش بپرسد آیا در تمام طول سریال والتر وایت را دوست داشته؟ آیا در حین دیدن سریال کم کم دیگر با او همذات پنداری نکرده؟ و سوال مهم اینکه حالا که سریال تمام شده چه حس و نظری به والتر وایت دارد. و راستش را بخواهید هیچ جواب درستی برای این سوال‌ها وجود ندارد.

    چیزی که برای من جالب بود این بود که حس می کردم با پیش رفتن داستان مردم علاقه‌اشان به والتر وایت را از دست می‌دهند، دیگر حوصله‌اش را ندارند چون کارهایش از تحمل آنها بیرون است، چون حریص و طماع و خودخواه شده است. اما اینطور که می‌بینیم کاملا برعکس است و همه هنوز دوستش دارند. به نظرم می‌رسد کسانی که طرفدار سریال هستند، عاشق والتر هستند حالا دست به هر کاری که می‌خواهد بزند و این به نظرم فوق العاده جالب است. به عبارتی این آزمایش اجتماعی – منطقی برای من درباره رابطه ببینده با شخصیت والتر بود و اینکه پس از شش سال بیننده چه حسی نسبت به او پیدا می‌کند.



    *شخصیت اسکایلر را براساس زن قدرتمند واقعی یا زنی در زندگی خودتان طراحی کردید؟ این شخصیت به شدت واقعی به نظر می‌آید.

    دو یا سه نفر از تهیه کنندگان این سریال زن هستند: میشل مکلارن،‌ و ملیسا برنستین که از همه بیشتر نقش داشتند. میشل ملکلارن بیشتر از هر کارگردان دیگری اپیزودهای سریال را کارگردانی کرده است. این را گفتم تا مشخص شود زن‌ها در ساخت این سریال نقش مهمی داشته‌اند. در خلق شخصیت اسکایلر از زن‌های متعددی الگو گرفتم، از همه بیشتر از مادرم و دوستم‌ هالی الگو برداشتم. می‌دانید که زن‌های قدرتمند همه واقعا باهوش هستند و همه می‌خواهند کار درست را انجام دهند. آنجایی که اسکایلر در برابر والتر کم می‌آورد و وارد نقشه او می‌شود هیچ ما به ازادی بیرونی نداشت. تسلیم شدن اسکایلر در برابر والتر یکی از تراژدی‌های سریال بود.

    *برای نوشتن برخی از فصل‌های خالص سریال، آهنگ خاصی در ذهن داشتید یا اصلا صحنه را براساس آن آهنگ دلخواه می‌نوشتید؟

    خیلی پیش می‌آمد که ما آهنگی در ذهن داشتیم، اما هنوز به صحنه مورد نظر نرسیده بودیم و من و دیگر نویسنده‌ها درگیر طراحی داستان بودیم تا فکر به آن آهنگ. یکی از این صحنه‌ها مربوط به شخصیت وندی است؛ دختر بی‌خانمانی که معتاد شیشه است. در یکی از اپیزودها ما به شکل یک کلیپ زندگی این دختر را می‌بینیم و آهنگ «وندی» گروه اسوسیشن روی آن شنیده می‌شود. خب،‌ این صحنه را اصلا براساس همین آهنگ محبوب دهه 1960 نوشتیم.

    اما بخش اصلی انتخاب موسیقی ما کار توماس گولوبیک بود که بعد از اتمام کار موسیقی‌ها را انتخاب می‌کرد و کارش فوق‌العاده بود. بخش دیگر موسیقی که اساسا برای سریال نوشته شده تماما کار دیو پورتر است. من آدم خیلی حریصی هستم و گاهی از هر دوی آنها برای یک صحنه موسیقی می‌خواستم و بهشان می‌گفتم بعدش که هر دو تای شماها کارتان را نشانم دادید درباره استفاده از آنها تصمیم می‌گیرم.



    *شخصیتی در سریال بود که پس از کشتن‌اش پشیمان شوید و دلتان بخواهد برش گردانید؟

    حتما چنین اتفاقی افتاد. از کشتن گوستاو فرینگ و مایک ارمانترات واقعا پشیمان شدم اما کار دیگری از دستم بر‌نمی‌آمد. اما اینجا یک نکته خیلی مهم وجود دارد: اینکه من از کشتن شخصیتی پشیمان هستم به معنی این نیست که کشتن آنها کاری اشتباه بوده. ما یعنی نویسندگان سریال واقعا دلمان برای مایک تنگ شده و دلمان برای گوستاو هم تنگ شده،‌ واقعا از همکاری با بازیگران این نقش‌ها هم راضی بودیم.
    اما طبق روال داستان باید این شخصیت‌ها کشته می‌شدند. روز مرگ این دو شخصیت برای تمام اعضای پشت صحنه و جلوی صحنه روز تلخی بود،‌ انگار آدمی واقعی بمیرد ... اما کشتن این دو کار درستی بود. بنابراین جواب من به این سوال این است که نه، ما هیچ اشتباهی نکردیم و هر که را کشتیم کار درستی انجام دادیم. اما واقعا کشتن این شخصیت‌های عزیز کار خیلی سختی بود.



    *نظرتان درباره بحث‌های متعدد فلسفی و هنری که سریال «برکینگ بد» به راه انداخته چیست؟

    خب، ما اساسا این سریال را برای سرگرم کردن مخاطب طراحی کردیم، اما به نظرم بهترین آثار سرگرم کننده همان‌هایی هستند که شما را به فکر کردن وامی‌دارند... اما استقبال مردم از این سریال مرا شگفت زده کرد. روزهایی بود که اصلا فکر نمی‌کردم این سریال ساخته شود، اما وقتی قسمت اول را ساختیم و سونی و شبکه ای ام سی از آن استقبال کردند خیلی خوشحال شدم، ولی همان موقع هم فکرش را نمی‌کردم سریال به چنین موفقیتی برسد.

    همیشه این حس را داشتم که دیگر وقتی نمانده، دیگر سریال دارد به آخر خط می‌رسد درست مثل خود والتر وایت که وقت چندانی نداشت. اما ساخت سریال ادامه پیدا کرد و پنج فصل هم عمر کرد! فصل آخر به نظر من و برای شخص من بهترین فصل سریال و بهترین کاری است که تا امروز انجام داده‌ام چون استقبال بینندگان به آن حیرت انگیز بود.

    واقعا نمی‌دانم چطور باید با انی همه مهربانی مخاطبان کنار بیایم،‌ حتی فکر کردن به آن هم برایم دشوار است. خیلی از طرفداران سریال ممنون هستم.



    *ایده آبی رنگ بودن شیشه‌ای که والتر وایت تولید می‌کند از کجا آمد؟

    بطور ناخود آگاه حس می‌کردیم محصول والتر وایت باید دیگر محصول‌ها فرق کند. به نظرمان رسید که محصول والتر باید تمیز و شفاف باشد و یک محصول خوب نباید تیره رنگ باشد یا شفاف نباشد. به نظرمان رنگ زرد خیلی افتضاح بود چون بیننده را یاد چیز خوبی نمی‌اندازد. رنگ سبز به نظرمان خیلی رنگ عجیبی بود. اما رنگ آبی به نظرمان خیلی مناسب بود چون ما را یاد پاکی و تمیزی می‌انداخت.

    بعدش که درباره رنگ آبی تصمیم گرفتیم به دکتر دورنا زنگ زدیم وا از او پرسیدم امکان دارد که محصولی به رنگ آبی تولید کرد یا نه. او هم تحقیق کرد و گفت نه، نمی‌شود و اگر هم رنگ شیمیایی به آن اضافه کنید، معنی‌اش این می‌شود که محصول خالص نیست. وقتی این را شنیدیم خیلی ناراحت شدیم.

    اما خود خانم دکتر به ما گفت، به هر حال کار شما داستانی و خیالی است و من بهتان کمک می‌کنم تا آنجا که ممکن است شیمی با داستان شما هماهنگ باشد. شاید اگر مشاور ما کس دیگری بود به این نتیجه نمی‌رسیدیم اما با راهنمایی‌هایی دکتر دونا به راه‌حلی برای آبیشدن شیشه والتر رسیدیم.




    *مرگ والتر وایت در انتهای سریال به این معناست که دارد تقاص گناهانش را می‌دهد؟

    به برداشت بیننده بستگی دارد. مردن لزوما به معنای پس دادن تقاص گناهان نیست. امیدوارم که مرگ آور به این معنا نباشد چون حتی بهترین آدم‌ها هم که خیلی عمر کرده‌اند در انتها خواهند مرد. اما می‌شود این بحث را ادامه داد که چون در نهایت ما دستبند دور دستان والتر نمی‌بینیم او موفق شده از دست قانون فرار کند. یکی از اپیزودها هست که پلیس دارد به والتر نزدیک می‌شود اما او اصلا اهمیت نمی‌دهد و مشغول کارش است، چون کارش را از هر چیزی بیشتر دوست دارد. اصلا برایش مهم نیست که دستگیرش کنند چون می‌داند که در نهایت فرار می‌کند. بنابراین بطور دقیق نمی‌شود گفت در نهایت تقاص کارهایش را می‌پردازد یا نه.

    *جسی زنده می‌ماند، آینده او چیست؟

    همیشه این حس را داشتیم که بیننده‌ها دوست دارند جسی زنده بماند. باز هم به خود بیننده بستگی دارد که درباره آینده جسی تصمیم بگیرد شاید برخی فکر کنند او چند کیلومتر آن طرف‌تر دستگیر می‌شود. اما ترجیح خودم این است که او فرار می‌کند اما راه زیادی مانده تا بتواند دوباره سلامتی خود را پیدا کند.

    او شش ماه را بطور فجیعی زندگی کرده و رهایی از خاطرات آن کار ساده‌ای نیست. او شاهد چیزهای وحشتناکی بوده. با این حال بخش رمانتیک وجود من دوست دارد فکر کند که او فرار می‌کند و سلامتی‌اش را پیدا می‌کند و به آلاسکا می‌رود و زندگی آرامی را شروع می‌کند.










    ویرایش توسط behnam : 2016/05/19 در ساعت 19:27
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2014/09/16
    محل سکونت
    سیستان
    نوشته ها
    257
    239
    Senior Member
    بررسی 20 مرگ عجیب در بریکینگ بد

    بکش یا زنده بمان!

    مرگ هیچکس در سریال «برکینگ بد» ساده و راحت نیست و مرگ هیچ شخصیتی موضوعی گذرا نیست که راحت از خاطر برود. شاید یکی از نکاتی که این سریال را تا مدت‌ها در ذهن بیننده‌اش نگه می‌دارد همین شیوه کشته شدن شخصیت‌هایش باشد.
    مرگ هیچکس در سریال «برکینگ بد» ساده و راحت نیست و مرگ هیچ شخصیتی موضوعی گذرا نیست که راحت از خاطر برود. شاید یکی از نکاتی که این سریال را تا مدت‌ها در ذهن بیننده‌اش نگه می‌دارد همین شیوه کشته شدن شخصیت‌هایش باشد. آنچه در ادامه می‌خوانید مروری است بر تکان‌دهنده‌ترین مرگ‌های سریال به انتخاب منتقد‌ هالیوود ریپورتز.




    1- امیلیو کوباما آخرین بار بقایای جسد امیلیو را در رودخانه می‌بیبنم. او بر اثر انفجار مواد شیمیایی و به دست والتر وایت کشته شد چرا؟ چون هیچکس به اندازه امیلیو برای والتر و جسی دردسر درست نکرد. امیلیو به همراه «کریزی8»‌ موی دماغ این دو شخصیت در فصل اول سریال بوددند. آنها والتر را گروگان گرفتند تا برایشان به زور شیشه تولید کند و اما او با استفاده از دانش شیمی خود کاروانی که محل تولید شیشه بود را منفجر کرد و بعد هم به جسی دستور داد جسد امیلیو را با اسید حل کند. حتی مرده امیلیو هم برای والتر و جسی دردسر بود، استفاده از اسید باعث شد بخشی از خانه جسی ویران شود و تا مدت‌ها لک خون در آن باقی بماند.



    2- کریزی8 آخرین باری که کریزی 8 را می‌بینیم مثل امیلیو بقایایش روی رودخانه هستند. اما او چطور مرد؟ کریزی 8 اولین کسی است که بطور مستقیم به دست والتر کشته می‌شود. پس از انفجار داخل کاروان، امیلیو کشته می‌شود اما کریزی 8 به شکلی معجزه آسا زنده می‌ماند تا دل والتر را نرم کند. والتر که با حرف‌های او نرم شده می‌خواهد کریزی 8 را آزاد کند اما در لحظه آخر متوجه حقه او می‌شود و با قفل دوچرخه او را خفه می‌کند.

    3- نودوز : نودوز را توکو،‌ دلال شیشه کشت، آن هم وقتی به اشتباه والتر و جسی یادآوری کرد رئیس آنها توکو است. نو دوز بیچاره هیچ قصدی از این کار نداشت اما انگار توکو که تحت تأثیر کشیدن شیشه بود،‌ آنقدر او را زیر مشت و لگد گرفت که جان داد بهانه توکو برای این کار توهین نودوز به هوش والتر و جسی بود!




    4 - توکو سالامانکا: توکو باعث شد والتر و جسی به پول برسند اما واقعا اعصاب آنها را خرد کرده بود، توکو حتی تصمیم گرفته بود این دو را بکشد اما دست تقدیر هنک را سر راه آنها قرار داد و با شلیک گلوله به مغز توکو به زندگی او خاتمه داد. اهمیت مرگ توکو در این بود که هم پسر عموهای توکو را دنبال هنک انداخت، هم رابطه پر تلاطم والتر و هکتور سالامانکا را موجب شود که در واقع پایه و اساس درگیری‌ها و ایجاد هیجان در ششاید بیش از 20 قسمت سریال بود.

    5 - اسپوج: مرگ اسپوج معتاد یکی از مرگ‌های مضحک و غریب سریال است. اسپوج زیر یک دستگاه خودپرداز له شد! در حالیکه زنش شاهد ماجرا بود و سیگار می‌کشید و جسی بهت‌زده این ماجرا را تماشا می‌کرد. اسپوج و همسرش هر دو معتاد بودند و باید پولی به جسی پرداخت می‌کردند اما در عوض تصمیم گرفتند جسی ر ابدزدند تا از دستگاه خودپردازی که خودشان دزدیده بودند پول بیرون بکشد! اسپوج و همسرش هر دو تحت تأثیر کشیدن شیشه بودند و وقتی اسپوج زنش را «هرزه» خطاب کرد، او هم دستگاه خودپرداز را روی سر اسپوج رها کرد تا بمیرد!




    6 - تورتوگا: مرگ تورتوگا ما را با بخش دیگری از شخصیت هنک شریدر آشنا می‌کند و مخاطب متوجه می‌شود با وجود سرسختی هنک، او خیلی هم نترس نیست و ضعف‌هایی دارد مرگ تورتوگا زمانی رخ می‌دهد که هنک در حالیکه همه مسخره‌اش می‌کنند منتظر رسیدن گروهی قاچاقچی هستند اما به جایش سر توروتوگا سوار بر لاک پشتی نزد آن‌ها می‌آید و وقتی کی از افسران پلیس می‌خواهد سر را بردارد و مسخره کند،‌ لاک‌پشت منفجر می‌شود و جز هنک همه می‌میرند.




    7 - کومبو: مرگ کومبو در اپیزود «ماندالا» یکی از تلخ‌ترین مرگ‌های سریال است، نه به این خاطر که کومبو شخصیت دوست داشتنی بود بلکه به این دلیل که به دست پسری دوازده سیزده ساله کشته می‌شود. پسری که بعدا می‌فهمیم پسر دختری است که جسی به او علاقه دارد. مرگ کومبو از طرفی موتور محرک چند اپیزود در فصل‌های بعدی سریال است، این مرگ به ظاهر ساده در روایت پر پیچ و خم سریال پای گاس را هم وسط می‌کشد و تأثیراتش تا آنجاست که جسی را به جنون می‌رساند.

    8- جین مارکولیس: مرگ جین مارگولیس بر اثر استفاده از هروئین نه فقط به خاطر تأثیر مرگبارش بر زندگی جسی بلکه به دلیل حضور والتر در هنگام مردن جین مهم است. والتر می‌بیند که حال جین خراب شده و خیلی راحت می‌تواند با تکان دادن سر جین، جلوی خفه شدن او بر اثر استفراغ را بگیرد اما این کار را نمی‌کند. چون حضور جین مانع از درست کردن جسی می‌شود و از طرفی آینده آنها را به خطر می‌اندازد.




    9- 737مسافر: در اپیزود «ABQ» مسافر دو هواپیما بر اثر تصادف کشته می‌شوند. چه کسی این کار را می‌کند؟‌ پدر جین! پدر جین وقتی می‌ّبیند دخترش پس از چند بار ترک اعتیاد براثر اوردوز می‌میرد، دچار فروپاشی عصبی می‌شود و اولین روزی که سر کارش در برج مراقبت حاضر می‌شود به عمد موجبات برخورد دو هواپیما را با هم مهیا می‌کند. این حادثه باعث پیدا شدن سر و کله عروسک خرسی صورتی رنگ در خانه والتر می‌شود که چشم جدا شده‌اش تا مدت‌ها همراه والتر باقی می‌ماند.

    10 - یک کامیون مهاجر: سریال «برکینگ بد» برای نمایش خوی حیوانی شخصیت‌هایش از هیچ کاری ابا ندارد. یکی از این کارها کشته شدن یک کامیون از مهاجران غیرقانونی به دست د وبرادری است که هکتور سالامنکا برای کشتن والتر فراخوانده است. این دو پس از به گلوله بستن راننده کامیون را منفجر می‌کنند تا اولین گام‌هایشان در خاک آمریکا با خون و خون‌ریزی همراه باشد.

    11 - مارکو سالامانکا: مارکو سالامانکا در اپیزود «یک دقیقه» کشته می‌شود و یکی دیگر از شخصیت‌هاست که با شلیک گلوله هنک به مغزش کشته می‌َشود. طبق برنامه‌ریزی‌های گاس، دو برادر سالامانکا باید هنک را بکشند نه والتر را. برای همین هر دو را به سمت هنک هدایت می‌کند اما خودش یک دقیقه قبل از اینکه دو برادر هنک را بکشند به او خبر می‌دهد. بدین ترتیب با یک تیر دو نشان می‌زند؛ هم هنک فلج می‌شود و هم مارکو به دست هنک کشته می‌شود. برادر دیگر را هم مایک در بیمارستان با سم می‌کشد. فلج شدن هنک در این اپیزود یکی از مهم‌ترین پیچ‌های داستانی سریال است.



    12 - خوان بولسا : اهمیت مرک خوان بولسا در قسمت « I SEE YOU» به دست نیروهای فدرال به این دلیل است که مرگ او و افرادش در واقع به ما نشان می‌دهد گاس چقدر متفکرانه و زیرکانه دشمنانش را از سر راه کنار می‌زند. بواسا درست زمانی کشته می‌شود که متوجه شده گاس یک قدم از او جلوتر بوده و با نقشه‌ای دقیق (که مرحله آخرش کشتن بولسا است) بخش مکزیکی قاچاق شیشه را زیر سلطه خود در می‌آورد. گاس در مسابقه زیرکی باز هم برنده می‌شود.

    13 - گیل باتیکر : گیل باتیکر شاید خیلی شخصیت دوست داشتنی نباشد و خیلی لوس باشد، مثل شاگرد زرنگ‌هایی که اعصاب همه را خرد می‌کنند اما مرگ او به دست جسی که گلوله را پایین چشم گیل می‌کارد، تلخ است. از این جهت که بیگناه می‌میرد. مرگ گیل هم فرصت کافی به والتر می‌ده تا امپراتوری گاس را ویران کند و هم از طرفی جرقه اصلی در تغییر و تحول شخصیت جسی است. ازطرفی یادداشتی که گیل نوشته و آن را به «و.و» تقدیم کرده در نهایت به ضرر والتر وایت تمام می‌شود.




    14 - ویکتور: ویکتور پس از مایک وفادارترین یار گاس است. اما گاس در سکانسی فوق العاده و در سکوتی ویران کننده او را می‌کشد تا زهرچشمی اساسی از والتر و جسی بگیرد. البته دلایل دیگری هم برای این کار گاس هست اینکه ویکتور نتوانسته والتر را کنترل کند یا اینکه بدون اطلاع گاس دست به تولید شیشه زده. به هر حال او در سکانسی به یادماندنی در حالی می‌میرد که گاس با لباس قرمز رنگ کار، گلوی او را می‌برد. پس از این اتفاق والتر فقط یک فکر دارد، کشتن گاس پیش از کشته شدن به دست او!






    15- مکس آرسینیه گا : هکتور سالامانکا در دوران جوانی و بیش از آنکه روی صندلی چرخدار بنشیند،‌ مردی به شدت خشونت طلب بوده. مکس دوست صمیمی گاس بود و هر دو با هم نزد دون الادیو می‌روند تا با او وارد تجارت شیشه شوند. الادیو هم برای اینکه به گاس نشان دهد، هیچ وقت نباید پایش را از گلیمش درازتر کند، به هکتور دستور می‌دهد مکس را بکشد. مرگ مکس دلیل اصلی نفرت چندین و چند ساله میان هکتور و گاس می‌شود. همچنین حضور مکس در سریال نشان می‌دهد. گاس زمانی برای جان دیگران ارزش قائل بوده.



    16- دون الادیو: گاس مردی مخوف است و این را در یکی از جذاب‌ترین سکانس‌های فیلم یعنی جاییکه دون الادیو و همه یارانش را مسموم می‌کند و می‌کشد می‌بینیم. در این سکانس گاس نوشیدنی مسموم به الادیو می‌خوراند و کمی هم خودش از آن می‌نوشد اما به اندازه‌ای که کشنده نباشد. چرا گاس این کار را می‌کند؟‌ چون الادیو طالب دستورالعمل تهیه والتر شده و می‌خواهد امپراتوری مکزیک را از چنگ گاس در بیاورد و گاس هم کسی نیست که از این شوخی‌ها خوشش بیاید.





    17- گاس فرینگ: گاس فرینگ در اپیزود «تغییر چهره» می‌میرد و تنها در آخرین لحظه سریال وقتی گاس از اتاق منفجر شده هکتور سالامانکا بیرون می‌آید و به نظر سالم می‌رسد می‌فهمیم چرا این اپیزود «تغییر چهره» نام دارد. دوربین به گاس نزدیک می‌شود و وقتی تمام رخ گاس را می‌بینیم متوجه می‌شویم نیمی از چهره‌اش بر اثر انفجار نابود شده. بمب گذاری کار والتر بوده و والتر مثل همیشه با زبان بازی و منطق غریبش توانسته هکتور را راضی کند در فشار دادن دکمه فعال کننده بمب با او همکاری کند مرگ گاس به معنای امپراتور شدن والتر وایت در دنیای شیشه است.

    18 - دروشارپ: شاید تنها مرگی که در «برکینگ بد» اشک ببیننده را در بیاورد، مرگ دورشارپ در اپیزود «وحشت مرگ» است، جاییکه پس از عملیات موفقیت آمیز سرقت از قطار، والتر، جسی، و تاد متوجه حضور این پسر بیگناه می‌َ‌شوند و تاد بدون لحظه‌ای درنگ و از ترس اینکه پسر آنها را لو بدهد او را با شلیک گلوله می‌کشد. جسی هرگز تاد را نمی‌بخشد و بعدا هم که با هم همکار می‌شوند همیشه فکر کشتن او را در سر می‌پروراند.

    19 - مایک ارمانترات: مایک دوست داشتنی‌ترین شخصیت سریال است که از میانه راه وارد ماجرا می‌شود. او سرباز وفادار گاس است وپس از مرگ گاس، نمی‌خواهد با والتر همکاری کند اما والتر او را مجبور به همکاری می کند هر چند می‌داند بالاخره روش و منش متفاوت این دو منجر به مرگ یکی از آنها می‌شود. مایک پیش از مرگ مهم‌ترین دلیل زوال والتر را به زبان می‌آورد و آن اشاره به غرور و خودپرستی والتر است. او با شلیک گلوله والتر کشته می‌شود و قبل از مرگ به والتر که دارد عذرخواهی می کند می‌گوید: «خفه شو و بذار راحت بمیرم»




    20 - والتر وایت: مرگ والتر وایت در اپیزود نهایی، غافلیگر کننده نیست اما جان کلام سریال است. والتر به دست خودش و بر اثر نبوغ خودش می‌میرد. او در اپیزود نهایی جسی را نجات می‌دهد اما گلوله اسلحه‌ای که خودش طراحی کرده به پهلویش می‌خورد و موجب مرگش می‌شود. به گزارش تجربه، والتر در حالیکه در آزمایشگاه قدم می‌زند می‌میرد، با خوشحالی و شادی، مثل یک قهرمان اثری تراژیک.



    ویرایش توسط behnam : 2016/05/19 در ساعت 19:28
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2014/09/16
    محل سکونت
    سیستان
    نوشته ها
    257
    239
    Senior Member
    ادامه دارد.............
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3